منوي اصلي
موضوعات وبلاگ
لينک دوستان
نويسنده
آمار وبلاگ
  • کل بازديدها : 31323
  • تاريخ ايجاد وبلاگ : جمعه 22 شهریور 1392 
  • آخرين به روز رساني : پنج شنبه 14 بهمن 1395 
  • تعداد کل نظرات : 4
  • تعداد کل مطالب : 21
درباره

سلام خدمت دوستان جویای حقیقت این وبلاگ را برای اشنایی هرچه بیشتر با فرقه ضاله بهائیت راه اندازی کرده ام امیدوارم بتوانم مطالب کاملی را در این وبلاگ قرار دهم .به امید روزی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه شریف) ظهور کنند و تمامی فرقه های گمراه کننده نابود شود ان شاءالله.
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوي دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه مهدويت
مهدویت امام زمان (عج)
کاربردي
دعای فرج
موسسه بیان معنوی
ریشه ی شرک در بهائیت

در رساله للثمرة می گوید: هذا کتاب من عند الله المهیمن القیوم الی الله العزیز المحبوب- این کتابیست از پیش خدای مهیمن قیوم به سوی خدای عزیز محبوب و میرزا بهاء از قول سید باب در کتاب بدیع صفحه 14 تا 74 نقل می کند. [1]

 

چنانچه در مقامی می گویند: قوله عز ذکره قل تنزلت حتی قلت اننی انا ذر و دون ذر مثل ما اننی انا قلت انا رب و مربب کل ذی رب الی الاخر- بگوی من از مقام خود تنزل کرده و می گویم که من ذره و کمتر از ذره هستم مانند اینکه در مقام قوس صعودی می گویم من رب هستم و تعیین کننده خدایانم.

سپس بهاء قول او را به این طور توضیح می دهد که اگر بصیر باشی موقن می شوی که از اول ظهور تا حین ارتفاع غیر خود را مشاهده نفرموده اند به شأنی که چشم مبارک جز بر طلعت مبارک نیفتاده و این یک مقام از مقامات آن طلعت قدم بوده و ما اطلع به احد الا نفسه العلیم الحکیم... الخ.

پس معلوم می شود جناب باب خود را نقطه اولی وجود و مبدء اصلی موجودات دانستند، و موجودات دیگر را فروع و از مراتب اشعه و تجلیات خود می دانسته است.

باز در بدیع درباره سید باب می نویسد: مثلا به بعضی الواح فرستاده اند در صدر آن نازل هذا کتاب من عند الله المهیمن القیوم الی من یظهره الله انه لا اله الا انا العزیز المحبوب ... و همچنین در کتاب بعضی نازل- هذا کتاب من الله المهیمن القیوم الی الله المهیمن القیوم... و همچنین مخصوص بعضی الواح ارسال و در صدر آن هو انت و انت هو نازل از جمله جناب ملا محمد علی زنجانی و دیگر در ذکر تکمیل مراتب توحید در اعداد کل شیء می فرمایند: لا الاه الا هو و لا الاه الا انا و لا الاه الا انت و لا الاه الا الذی و لا الاه الا ایای رب العالمین جمیعا و لا الاه الا ایاک رب العالمین جمیعا. [2]

 

خوب است که جناب باب روی سخا و کرم خود به دیگران نیز این مقام را اعطاء می کند، ولی به اندازه ای در مقام الوهیت سر مست می شود که تشخیص نمی دهد، منحصر کردن مقام الوهیت بر خود و رب العالمین بودن او منافی است با انحصار الوهیت برای شخص دیگر (لا الاه الا انت) و رب العالمین بودن دیگری و در لوح یوم تولد میرزا بهاء است و فیه استوی جمال القدم علی عرش اسمه الاعظم العظیم و فیه ولد من لم یلد و لم یولد .. الخ. [3]

 

در اینجا با کمال نادانی و وقاحت تصریح کرده است که میرزا بهاء مولود و والد نیست و در عین حال در این هنگام متولد شده است.

البته در پاسخ این جمله به جز مسخره و خنده و یا سکوت چیزی نمی شود گفت. باز در صفحه 55 در ضمن لوح دیگر می گوید: بان هذه لیلة ولدت فیها حقیقة الرحمن و فیها فصلت کل امر ازلی... الخ.

دانشمندان می گویند: اسم رحمن چون شامل رحمت های دنیوی و اخروی و مادی و معنوی است قهرا مخصوص حضرت پروردگار متعال خواهد بود و در اینجا جناب میرزا بهاء حقیقت این اسم شریف شده است.

و در صفحه 307 در لوحی که مربوط به مقدمات تبعید از بغداد و خروج از خانه مسکونی میرزا بهاء است می گوید: شهد طفلا رضیعا انقطع عن ثدی امه اخذ ذیل الله- مشاهده کرد طفل شیر خواری را که از پستان مادر دست کشیده و دامن میرزا بهاء را که خدا است گرفت.

و در صفحه 308 که مربوط به خروج میرزا از خانه است می گوید: فلما اراد الخروج عن الباب ذات الله العزیز الوهاب- و چون خواست ذات پروردگار که عزیز و بخشاینده است از درب خانه بیرون رود.

جناب میرزا در این قسمت ذات الله عزیز وهاب شده است.

و چقدر جای تاسف است که ذات الله را ازبغداد تبعید می کنند.

در مکاتیب عبدالبهاء گوید: و بندگی عتبه سامیه اللهیه است و چون به این صفات موفق گردند نصرت ملکوت غیب ابهی احاطه نماید، ثانی فریضه اثبات وحدانیت جمال غیب ابهی و مظهریت کامله ربانیه حضرت نقطه اولی ... الخ. [4]

 

از این جملات که از قلم مبارک میرزا بهاء و عبدالبهاء صادر شده است فهمیده می شود که میرزا بهاء دارای مقام وحدانیت غیبی بوده و بر همه چیز مسلط وبر هر چیزی مقتدر و توانا و همه ممکنات و موجودات به الوهیت و سلطنت و ربوبیت او معترفند و او پروردگار عزیز مختار است. [5]

اینست سر لوحه معارف این طائفه و اینست قول پیامبران قرن اتم در حقیقت توحید و اینست حقیقت دعوت و آخرین هدف و مقصد نهایی جناب سید باب و میرزا بهاء.

 

پی نوشت:

1- للثمره، صفحه 7 تا 11

2- بدیع، صفحه 4 تا 77

3- رساله ی ایام تسعه، صفحه 50

4- مکاتیب، جلد 3 صفحه 504

5- محاکمه و بررسی باب و بهاء جلد 3 صفحه 18 تا 22

 

http://www.adyannet.com/news/1491


 

            مبلغ بهایی برای فریب چه درسی می آموزد

بهاییت

بهاییت فرقه ای که در حدود 170 سال پیش با حمایت و برنامه ریزی مستقیم استعمار روس و انگلیس به وجود آمده و در طول سالیان متمادی برای تخریب وجهه ادیان الهی تلاش و استعمار و دستگاه های جاسوسی آن نیز از هیچ تلاشی برای پیشبرد اهداف این فرقه آلت دستشان از هیچ کمکی درغ نکرده اند

برای رشد و انتشار این فرقه ضاله دو عامل مهم و اساسی نقش محوری داشته یکی تبلیغ و دوم جذب افراد سست عنصر و ساده لوح به این فرقه ضاله بوده است

نکته مهم در این فرقه این است کسانی مدعی هستند مانند سایر ادیان و مذاهب و فرقه ها سازمان تبلیغی ندارند که این موضوع در مقالات قبلی نقض شد است و مدعی هستند که همه افراد این فرقه خود مبلغ بدون سازمان دهی این فرقه میباشند

اولین مرحله برای تبدیل شدن هر فرد به عنوان یک مبلغ، بودن یک تشکیلات منظم و شبکه تبلیغی است که این خود نقض گفته بهاییان است به هرحال با تشکیل این شبکه افراد مستعد و دارای نفوذ کلام شناسایی و گرد هم جمع میشوند

چنانچه صبحی درباره این مرحله چنین میگوید : خوانندگان گرامي ما بايد بدانند که هر چند در امر بهائي دعوت، از شئون خاص اشخاص مخصوصي نيست بل عموم بايد ازين هنر نصيبي داشته باشند تا هر کس به قدر استعداد خود بر حقيت اين مسلک استعماری استدلالي کند. ولي بعضي از نفوس خصوصا براي اين کار و بالاخص براي سير و سفر انتخاب مي‏شوند. [1]

در مرحله دوم پس از انتخاب شدن مبلغین برای آنها مجموعه ای از کلاس های آموزشی درباره نحوه تبلیغ و علوم و کتب و وسایل مورد نیاز برگزار میشود و نحوه شناسایی و اغفال و جذب و مراحل مختلف بر روی افراد مختلف به مبلغین آموزش داده میشود

دعوت کننده را مبلغ، دعوت شده را مبتدي، و براي اينکار از دير زماني مجالسي به اسم مجالس درس تبليغ دائر کرده که در آن جوانان را طريق محاوره و فرهنگ های مختلف مردمان و بيان دليل و برهان حقانيت اين امر را مي‏ آموزند

بهاییان برای جذب و اغفال افراد به هیچ گونه استدلالی نیاز ندارند و بیشتر از طریق بمباران محبت و یا مسایل مالی و مسایل شهوانی و جنسی افراد ساده لوح را انتخاب و مورد هجمه قرار میدهند

چنان که معلوم است اين تعليم و تعلم از روي مبناي منطق و مقدمات و مبادي علمي نيست. به اين معني که بي‏ هيچ گونه زحمتي همينکه شخص مختصر سوادي پيدا کرد مي‏تواند آن ادله را بياموزد و حتي از افواه فرا گيرد و چون منحصر در مسائلي چند است آموختنش دشوار نيست.

در برخی از افراد که به دلیل داشتن اندک معلومات دینی نفوذ کمی سخت تر میشود نیاز به برخی استدلالات پوچ و بی محتوا و بیشتر شبیه هوچیگری و جوسازی و اغفال فرد مورد نظر با داغ کردن بحث حول محور های منافی با اعتقادات تمام ادیان سابقه است و برای اثبات نبوت پیامبرنمای خود به استدلالاتی غیر از راه های اثبات نبوت در ادیان الهی(معجزه-تایید پیامبر سابق یا معاصر-قول و فعل شخص مدعی) متمسک میشوند

جميع کتب استدلاليه اين قوم بر محور فریب دور مي‏زند و امهات آن استدلالات عبارتست از ادعا به کتاب نفوذ بقاي دين و بالاتر از همه کلام رباني و وحي سماويست. بدين معني که اگر شخصي مدعي امري من عندالله گردد و دين و آييني بسازد و جمعي بدو بگروند و چندي آن ساخته و پرداخته ‏ها دوام کند، در صورتي که صاحب ادعا کلماتي بياورد و آن را برهان صدق خويش قرار داده، بدان تحدي کند بلاشک دين گذار برانگيخته از طرف خدا و مسلک ساخته دست بشر نيست.[2] .

مبلغ بهایی در اکثر موارد موفق میشود چون اغلب افراد بدون بن مایه دینی و اطلاعات مذهبی را شناسایی و اغفال میکنند اما در مواری هم برخی از اشخاص دارای معلومات دینی میباشند و کار برای مبلغ کمی سخت میشود بیشترین مشکل در مباحث خاتمیت است که هیچ توجیهی برای آن ندارند و به زور و زحمت میتوانند توجیهاتی بیاورند که نگذارند رسالت و نبوت در پیامبر گرامی اسلام ختم نشود

از دشواریهای ديگر اين فرقه برای اثبات نبوت پیامبرنمای خود اینست که که اهل اديان بيشتر معجزات حسيه و آيات اقتراحيه [3] و کارهای خارق العاده را ما به الامتياز ادعای حق از باطل مي‏دانند و همين را از مدعيان تازه مي‏خواهند.

مبلغ بايد رعايت حال مبتدي به لطایف الحیل و نرمی از اين خواهش بي‏جا منصرفش گرداند. يا بگويد اين گونه امور از محالاتست و حق و مظاهر او هر چند قدرت دارند ولي قدرت بر امر محال تعلق نمي‏گيرد يا بيان کند که معجزات حسيه را گذشته از آن که فقط پيروان و معتقدان شخص مدعي باور دارند حجت بالغه دائمه نيستند و مفيد به حال عموم نخواهند بود و يا اظهار دارد که ارتباط و ملازمتي فيما بين ادعاي رسالت و قدرت رسول بر اعجاز و خرق عادت نيست.

در نهایت اگر مبتدي را اين اقوال اقناع کرد و در طلب معجزه سماجت نموده و بر لجاجت افزود، به ناچار بايد نقش ديگري بازی کند و به شاخه ای دیگر پرواز کند و روي سخن را دگرگون ساخته که بله ما نيز چون شما برهان حقيقي حقانيت مظاهر حق را همين معجزه مي‏دانيم و از همين راه به اين امر گرويده ‏ايم و آيات عجيبه و آثار مدهشه [4] ديده ‏ايم، ولي چه کنيم قلوب قاسيه [5] سخن حق و صدق ما را باور ندارند و ما را دروغ زن و ياوه‏ گو پندارند. والا اگر شما معجزات انبياء قبل را گوش به گوش شنيده‏ ايد ما خود به چشم ديده ‏ايم اگر شما روايت مي‏کنيد ما رؤيت کرده ‏ايم شنيدن کي بود مانند ديدن.

برای این مرحله از آموزش های مبلغین بهایی به ذکر خاطره ای از مرحوم صبحی میپردازیم او میگوید : وقتي به خاطر دارم که مرحوم ميرزا مهدي اخوان الصفا در تبريز با مبتدئي گلاويز شده بود و چنان مقهورش گشته که گريبان از چنگش به در نمي‏توانست برد. گفتگوي معجزات بود و سخن از کرامات و خارق عادات مي‏رفت و ميرزا مهدي همچنان خاطر مبتدي را به دلائل ديگر معطوف مي‏داشت اما او منصرف نمي‏گشت و مي‏گفت ني اين ادله و براهين مفيد قطع و يقين نيست. انبياء مظاهر قدرت حقند. آنچه تو او را محال مي‏داني در نزد خدا ممکن است و عموم مردمان از انبياء و اولياء حتي از قبور و مشاهد آنان کرامت‏ها و خارق عادت‏ها ديده ‏اند.

ميرزا مهدي که در دست آن مرد بيچاره شده بود، گفت دست از من بازدار که آنچه گفتي حق و صوابست و ما را نيز عقيدت جز اين نيست، ولکن من خواستم که زحمت تو را کم و راهت را نزديک کرده باشم و گرنه چشمت بينا باد برخيز و تحمل رنج و خرج سفر کن و به عکا برو و هر چه مي‏خواهي بخواه و بين. آن مرد گفت تو که رفته‏ اي چه ديده ‏اي ؟ گفت هزار عجائب ديده که يکي از آن براي تو و امثال تو حجيت ندارند؛ ولي اگر ذره ‏ي انصاف با خود داشته باشي يکي از مشاهدات خود را که با صدها اشخاص در آن شرکت داشته ‏ام براي تو مي‏گويم ديگر تو خود مي‏داني. خواه از سخنم پندگير و خواه ملال.

يکي از علما در ايام بهاءالله بهائي شد و در زمان عبدالبهاء اعراض کرد، آن حضرت او را کفتار کرد و بيچاره في الحال کفتار شد در همان حال بود تا مرد و عموم بهائيان ايران اين قضيه را مي‏دانند و حتي اکثر در طهران حالت قبل و بعد او را ديده و اکنون از هر بهائي بپرسي آقا جمال چه شده؟ مي‏گويد کفتار شد. و عجيب‏ تر آن که پسري دارد مصدق اين امر، و خود مي‏گويد که پدر من چون از امر بهائي اعراض کرد کفتار شد. ديگر معجزه ازين بالاتر. چه اين قصه را آقا ميرزا مهدي با حالت مخصوص و لحن جدي ادا کرد و با سطوت غريبي از بهائيان حاضر مجلس استشهاد خواست و جواب موفق شنيد که مبتدي را حال دگرگون شد و از گوشه‏ ي چشم قطره ‏ي اشکي بيرون داده پس از عذر گستاخي داخل در عداد اهل ايمان گشت [6]

نکته قابل توجه و عجیب برای بنده و تمامی خوانندگان این است که معجزه تمام پیامبران الهی، رحمت و مودت و ابطال سحر و شفاء دادن مریض و... بوده است اما این مدعیان و پیامبر نمایان و دروغگویان ما را یاد این ضرب المثل می اندارد که صاحب این قبر کور میکند و شفاء نمیدهد و نکته عجیب این داستان اینجاست که چرا امثال آيتي و صبحي و ديگر نادمان که رديه ‏اي هم نوشته‏ اند بر اثر اعراض از بهائيت کفتار نشده‏ اند یا تبدیل به سنگ و سایر حیوانات نشده اند !

در نهایت مخاطب کم سواد و کم اطلاع و ساده لوح و سست عنصر با این کلام و خدعه مبلغ فریب میخورد و به عاملی برای تشکیلات جاسوسی تبدیل و در این فرقه تسجیل میشود تا از او در جای خود استفاده شود

توجه به مراحلی که یک مبلغ بهایی پرورش داده میشود تا بعدا با خدعه و تزویری که یاد گرفته به فریب و اغفال افراد بپردازد براحتی ما را با این تشکیلات استعماری و نحوه ورود و اغفال افراد جامعه اسلامی مان را مشخص و راه های نفوذ را به ما نشان میدهد تا در دام این افراد نیفتیم

http://www.adyannet.com/news/1523

 


آیت‌الله مصباح و هشدار نسبت به ظهور يك علی محمد باب دیگر 

 
برای چندمین بار طی دو هفته گذشته آیت الله مصباح یزدی عضو مجلس خبرگان رهبری نسبت به برخی فرقه های انحرافی و ظهور آنها در عرصه های سیاسی هشدار داده است.

به گزارش مركز خبر حوزه، عضو خبرگان رهبری با هشدار نسبت به خطر رواج بابیت جدیدی در كشور، گفت: مراقب باشیم ثمره خون شهداء و مقاومت‌‌ها در برابر دشمنان به پیدایش سید علی محمد باب جدیدی منجر نشود.

وي افزد: سید علی محمد باب یك طلبه كم سواد بود كه ابتدا مدعی ارتباط با امام زمان شد و سپس به تدریج ادعای قائمیت، نبوت و دست آخر الوهیت كرد و فرقه بابیت و بهاییت توسط او و پیروانش در زمان قاجار اختراع شد.

آیت‌الله مصباح یزدی،‌ پیش از ظهر امروز در دیدار اعضای حزب مؤتلفه اسلامی با اشاره به رواج انحراف فكری جدیدی در جامعه و مطرح شدن تعابیری چون «امام زمان(عج) خود جامعه را اداره می‌كند»،‌ تصریح كرد: درست است كه در ابتدا این سخن برای ارادتمندان و علاقه‌مندان به حضرت بقیه‌الله(عج) خوش باشد،‌ ولی وقتی به آن فكر می‌كنیم، می‌توانیم به آینده خطرناك این سخن پی ببریم.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) ادامه داد: این سخن به این معنی است كه اگر خود ولی عصر(عج) جامعه را اداره می‌كنند،‌ نیازی به واسطه و نائب نیست!

ایشان با ابراز نگرانی از رواج چنین تفكری در جامعه، اظهار داشت: ‌اگر این تفكر در جامعه رواج یابد و كسی كه این تفكر را رواج می‌دهد، قدرت در اختیار داشته باشد و به احتمال 99درصد كمك‌های خارجی نیز ضمیمه آن شود، چه شرایطی در جامعه به وجود می‌آید؟

آیت الله مصباح یزدی خاطرنشان كرد: اگر این جریان ادامه یابد و یك روز دیدیم كه سید علی محمد باب دیگری به دست خودمان و با ثمره خون شهیدان و مقاومت‌های فراوان به وجود آمده است،‌تعجب نكنیم.

وی افزود: حال اگر كسی ریاست، پول و سوابق داشته باشد و خدمات دولت نهم و دهم نیز در اختیار او قرار گیرد و چه بسا رییس جمهور هم بگوید؛ هر چه دارم از او بوده است! چه تأثیراتی می‌تواند داشته باشد؟

آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به مخالفت‌های صورت گرفته با چنین تفكراتی پیش از انقلاب، اظهار داشت:‌ امروز یك مقام رسمی كشور، بیاید و مطرح كند كه دیگر دوران تعریف از اسلام و شعار اسلامی گذشته است، پلورالیسمی می‌باشد كه در گذشته سایه آن را نیز با تیر می‌زدیم.

ایشان با تأكید بر این كه در این جریان، آهسته آهسته شعارهای اسلامی كم‌رنگ می‌شود،‌ بیان داشت: در چنین شرایطی ارزش‌های اسلامی جای خود را به ارزش‌های فردی و نام اسلام جای خود را به ایران می‌دهد؛ هرچند هم بگویند ایشان منظورشان فلان بوده و شفاف هستند.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ارتباط و دیدار با برخی شخصیت‌های بین‌المللی كه حتی مقامات بالای كشور نیز تا كنون با آنان ملاقات را بابی دیگر معرفی كرد و گفت: قرائن حاكی از سفر‌های این شخص به سراسر جهان از شرق تا غرب و ملاقات با بالاترین شخصیت‌ها است كه در هیچ جا انعكاس نمی‌یابد،‌ تا آنجا كه رییس جمهور رسماً وزیر خارجه را كنار می‌گذارد و می‌‌گوید سیاست خارجه من را باید ایشان اداره كنند.

وي تأكید كرد: البته با عنایت خداوند و هوشیاری مقام معظم رهبری و بیداری مردم، این واقع نمی‌گردد، ولی دلیل هم ندارد كه ما سكوت كنیم و به وظیفه خود عمل نكنیم.

آیت‌الله مصباح یزدی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به خدمات دولت نهم و دهم و تأییدات رهبری از این دولت، اظهار داشت: آنچه باعث روی كار آمدن این دولت شد، شعارهایی بود كه در سی سال پس از انقلاب مطرح می‌شد و مردم كه از فراموش شدن آنها آسیب‌های فراوانی را متحمل شده بودند، به آنها دل بستند؛ البته كارهای عظیمی هم صورت گرفت و مقام معظم رهبری نیز این دولت را تأیید كردند.

ایشان با بیان این كه این مسائل دلیل مطلق بودن نمی‌شود، اظهار داشت: در كنار این خدمات،‌ آهسته آهسته سخنانی مطرح شد كه قضاوت‌های فراوانی در این باره صورت گرفت، ولی بعد‌ها مسائلی ظاهر شد كه قابل توجیه منطق،‌ برهان و شرع نبود.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)با تأكید بر این كه برخی اقدامات اخیر، حتی با اقتضای سیاسی نیز سازگار نبود،‌ خاطرنشان كرد: این كه به گونه‌ای رفتار شود كه رهبری، مراجع، علما و مردم متدین را از خود ناراضی نمود و كاری كرد كه صمیمی‌ترین دوستان نیز با او به مخالفت بپردازند، توجیهی ندارد.

ایشان در پایان تصریح كرد: ‌در این میان ما وظیفه داریم در مرحله نخست، فردی كه شیفته این شخص شده است را متوجه اشتباهاتش كنیم و در مرحله بعد خواص فریب‌خورده را نیز نجات دهیم.
 

http://fararu.com/vdcdsn05.yt09n6a22y.html


بیت‌العدل اعظم؛ بن‌بست مشروعیت

ضعف سازمانی، به مثابۀ جلوۀ بارز ضعف اندیشه و سستی رفتار بهائیان، در بیت‌العدل انعکاس یافته است. بیت‌العدل، که سعی می‌کند همچون حزبی فراگیر عمل ‌نماید، فاقد انسجام سازمانی و ارتباطات لازم میان اعضای خویش است. مقالۀ حاضر ضعف این جریان انحرافی، و تضادها و پرسش‌های ناشی از آن برای بهائیت را بررسی نموده است.

 

سازمان ادارى بهائیان که شوقى افندى آن را «نظم ادارى امرالله» نامیده، زیر نظر مرکز ادارى و روحانى بهائیان موسوم به «بیت‏العدل اعظم الهى» اداره مى‏شود که در شهر حیفا (واقع در فلسطین اشغالى) قرار دارد.

عباس افندى (عبدالبهاء)، دومین رهبر بهائیت، در «الواح وصایا»، که به منشور و میثاق جامعۀ بهائیان شهرت دارد، سازمان رهبرى و ادارى بهائیان را بر دو رکن ــ «ولى امر» و «بیت‏العدل» ــ بنیان نهاده و ضمن برشمردن حوزۀ اختیارات هر کدام، اعضاى سازمان بیت‏العدل، ایادى امرالله و همۀ آحاد بهائیان را به تبعیت از دستورات ولى امرالله فرا‏خوانده است. او ولى‏امر را به عنوان عضو ارشد و ریاست دائمى و عزل‌ناشدنی بیت‏العدل منصوب کرده، و اختیارات گسترده‏اى، نظیر اخراج یا تنبیه اعضاى خطاکار بیت‏العدل، براى وى برشمرده است.

بر اساس منشور بهائیان، که عباس افندى آن را در قالب «الواح وصایا» تدوین کرده است، ولى‏امر موجود باید ولى‏امر بعد از خود را معرفى و تعیین کند و سازمان ادارى بهائیان در همۀ اعصار باید تحت اشراف و نظارت عالیۀ ولى‏امر اداره شود. با وجود این، از زمان فوت شوقى افندى (سومین پیشوا و اولین ولى امر سازمان بهائیت) تا کنون نزدیک به پنجاه سال است که تشکیلات موسوم به بیت‏العدل، برخلاف منشور و دستورات عبدالبها، جایگاه ولى‏امر را از سازمان ادارى بهائیان حذف نموده است و به تنهایى و بى‏حضور ولى‏امر، مدیریت جامعۀ بهائیان را بر عهده دارد و بدین‏سان، سازمان بهائیت را با بحران مشروعیت مواجه ساخته است.

 

نحوه تشکیل بیت‌العدل

عنوان بیت‏العدل، اول بار توسط حسینعلى بهاء در کتاب «اقدس» به کار رفت. بر اساس نظر وى، در هر شهر و محله‏اى که حداقل نُه تن بهائى در آنجا ساکن باشند، تشکیل بیت‏العدل واجب است. عباس افندى (جانشین بهاء) به دنبال مسافرت به کشورهاى اروپایى و امریکایى، دایرۀ تشکیلاتى بیت‏العدل را بسیار فراتر از آن چیزى که بهاء پیش‏بینى کرده بود، گسترش داد و آن را رکن و مرکز تشریع (یکى از دو رکن و مرکز اصلى سازمان بهائیت) تلقی نمود. رهبرى سازمان به عنوان ولى ‏امرالله (رکن اول) مرکز تبیین، و تشکیلات بیت‏العدل (به عنوان رکن دیگر) مرکز تشریع نامیده شد.

پس از عباس افندى به دلایلى همچون ناتوانى و ضعف شخصیتى شوقى افندى، بنیان‌هاى تهى و سستِ مرام بهائیت، بى‏رغبتى مردم براى گرایش به این مسلک (به‌رغم تبلیغات بسیار گسترده و فراگیر آن)، ریزش تعداد بسیاری از پیروان، و از همه مهم‌تر تجارب مثبت نودینان امریکایى در امر سازمان‌دهى فرقه‏هاى به ظاهر دینى، و تأکید و توصیۀ دسته‌ای از حکام دولت غاصب اسرائیل بر تأسیس هرچه سریع‏تر بیت‏العدل، سیر شکل‏گیرى بیت‏العدل در دورۀ شوقى شدت بیشترى به خود گرفت و بر همین اساس «هیأت بین‏المللى بهائى» (جنین بیت‏العدل) تشکیل، و میسن ریمى امریکایى توسط شوقى به ریاست آن منصوب شد.

شوقى در ۱۹۵۷٫م/۱۳۳۶٫ش به طور مشکوکى در لندن فوت کرد. هم‌زمان با مرگ مشکوک وى و به‌‏رغم وجود و ادامۀ فعالیت هیأت بین‏المللى بهائى، خانم روحیه ماکسول (بیوۀ شوقى) بدون کمترین توجه به هیأت منصوب شوقى، عملاً مدیریت تشکیلات بهائیت را به عهده گرفت. ماکسول ابتدا هیأتى سه نفره را (متشکل از خود، جان فرابى و حسن موقر بالیوزى) تشکیل داد، سپس هیأت بین‏المللى بهائى را، که در زمان حیات شوقى براى استقرار بیت‏العدل تأسیس شده و میسن ریمى ریاستش را بر عهده داشت، ملغى اعلام کرد. هیأت سه نفره در گام بعدى، اعضاى ایادى امرالله را از سراسر جهان دعوت نمود و با حضور آن‌ها (که ۲۷ تن بودند) هیأت نُه نفره‏اى از ایادى به عنوان «هیأت ایادى امرالله مقیم ارض اقدس» انتخاب شد. هم‌زمان با این امر، میسن ریمى (منصوب شوقى) از جمع ایادى امرالله طرد، و به بهائیان مقیم کشورهاى جهان نیز اعلان شد که از هرگونه تماس با او و طرفدارانش خوددارى کنند. محفل ملى بهائیت در فرانسه نیز، که از طرفداران میسن ریمى تشکیل مى‏شد، منحل گشت و سایر حامیانش از عضویت سازمان بهائیت اخراج شدند.

هیأت ایادى امرالله مقیم ارض اقدس به مدت شش سال (۱۹۵۷ــ۱۹۶۳٫م) ادارۀ تشکیلات بهائیت را بر عهده داشت و طى این مدت، تعداد محافل ملى از نٌه به ۵۶ محفل افزایش یافت. سرانجام در ۱۹۶۳ (۱۳۴۲٫ش) با حضور نمایندگان ۵۶ محفل ملى، نخستین انتخابات بیت‏العدل برگزار و طى آن سه ایرانى، چهار امریکایى، یک انگلیسى و یک ایرلندى، جمعاً نُه نفر به عنوان اعضاى بیت‏العدل انتخاب شدند.

بر اساس قانون اساسى بیت‏العدل، اعضاى آن هر پنج سال یک بار با حضور نمایندگان محافل ملى کشورها و اجتماع آن‌ها در قالب «انجمن شوراى بین‏المللى بهائى»، با رأى اکثریت این شورا انتخاب مى‏شوند و تاکنون طى سال‌هاى ۱۹۶۳ــ۲۰۰۳٫م نُه دورۀ انتخاب بیت‏العدل برگزار شده است. اختیارات و وظایف بیت‏العدل نسبت به جوامع و آحاد بهائى، نامحدود و فاقد هر نوع قید و شرط است، همچنان که تسلیم بودن جوامع و آحاد بهائى در قبال اوامر و تصمیمات بیت‏العدل نیز مطلق و فاقد قید و شرط مى‏باشد.

بیت‏العدل به لحاظ ساختار، داراى واحدهاى سازمانى گسترده‏اى است که از طریق این واحدها، تمامى عرصه‏هاى فردى و اجتماعى بهائیان جهان را پوشش مى‏دهد. در واقع، ساختار بیت‏العدل همانند ساختار حزبى فراگیر است که اعضاى آن، خود را در هر حال ملزم به رعایت اصول حاکم بر حزب می‌دانند و هر کدام از اعضا در یک یا چند واحد سازمانى حزب مشغول فعالیت‌اند. به علاوه، تمامى بهائیان باید طىّ تشریفات خاصى، به عضویت سازمان بهائیت درآیند و کسانى که این تشریفات را رعایت، و تعرفۀ عضویت در سازمان بیت‏العدل را تکمیل نکنند، بهائى شناخته نمی‌شوند و از مزایاى حزبى و حمایت‌هاى سازمانى محروم خواهند بود.[۱]

درخور ذکر است که پس از مرگ شوقى، جمعى از بهائیان که بر لزوم حضور و استمرار ولایت امر باور داشتند، یکى از ایادى امر به نام چارلز میسن ریمى را (که شوقى او را به ریاست هیأت بین‏المللى بهائى منصوب کرده بود) به عنوان ولى‏امر دوم خود برگزیدند. میسن ریمى در ۱۹۷۴٫م مرد و پس از وى جوئل مارانژلا به عنوان ولى‏امر سوم و در حال حاضر نیز نصرت‏الله بهره‏مند در جایگاه ولى‏امر چهارم قرار دارد. مقرّ اصلى طرفداران میسن ریمى فعلاً در کشور استرالیاست. این گروه، که خود را بهائیان راستین مى‏خوانند، تحت عنوان بهائیان ارتودکس در کشورهاى مختلف از جمله امریکا، هند، استرالیا، و کانادا فعال، و داراى مراکز تبلیغى و محافل تشکیلاتى مى‏باشند.

 

بحران ناشى از خلأ وجود ولى‏امر

طبق دستور رهبران بهائیت، مدیریت جامعۀ بهائیان بر عهدۀ ولایت امر (سازمان تبیین) و تشکیلات بیت‏العدل (سازمان تشریع) می‌باشد. از منظر شوقى افندى، اولین ولى‏امر بهائیان، «این نظم بدیع ــ سازمان مدیریت بهائیان ــ بر دو رکن استوار است رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه است که مصدر تبیین است ــ سازمان تبیین ــ و رکن ثانى بیت‏العدل اعظم الهى ــ سازمان تشریع ــ که مرجع تشریع است.»[۲]

بر اساس این نگرش، سازمان‌هاى تبیین و تشریع باید در کنار هم وظایف محول‌شده را انجام دهند و هیچ یک نمى‏تواند جانشین دیگرى گردد و در حوزۀ وظایف دیگرى مداخله کند و «انفصال رکنین نظم بدیع نیز از یکدیگر ممتنع و محال است»[۳] و ثبات، دوام و استقرار جامعۀ بهائى ناشى از وجود ولایت امر می‌باشد و «هرگاه ولایت امر ــ سازمان تبیین ــ از نظم بدیع حضرت بهاءالله ــ سازمان تشریع ــ منتزع شود، اساس این نظم، متزلزل و الى‏الابد محروم از اصل توارثى مى‏گردد.»[۴]

در این چارچوب که رهبران بهائیت آن را ترسیم کرده‌اند، هیچ فردى حق اعتراض و اظهارنظر ندارد و همۀ بهائیان مکلّف‌اند در مسیر تعیین‌شده حرکت نمایند. «…و جمیع افنان و ایادى و احباى الهى باید اطاعت او نمایند و توجه به او کنند… . این کلمات را مبادا کسى تأویل نماید و مانند بعد از صعود، هر ناقض ناکسى بهانه‏اى کند و عَلَم مخالفت برافرازد و خودرأیى کند و باب اجتهاد باز نماید، نفسى را حق رأیى و اعتقاد مخصوصى نه. باید کل، اقتباس از مرکز امر ــ ولى‏امر ــ و بیت عدل نمایند و ماعَداهُما کل مخالف فى ضلال مبین.»[۵]

بر اساس نوشتۀ رهبران بهائیت، سامان‏یابى، همبستگى درونى و نیز تأمین مصالح جامعۀ بهائى در سایۀ توافق، استمرار و تداوم همکارى نهاد ولى‏امر و سازمان بیت‏العدل محقق مى‏شود. این دو باید در حوزۀ اختیارات دیگرى مداخله و همدیگر را تضعیف نکنند و «چون این دو مؤسسه ــ سازمان تبیین و سازمان تشریع ــ لاینقسم متفقاً به اجراى وظایف پردازند، امور تمشیت پذیرد و اقدامات جامعه مرتبط گردد و مصالح امرالله ترویج یابد.»[۶] بر همین اساس، سازمان‌هاى یادشده «هیچ‏یک نمى‏توانند به حدود مقدسۀ دیگرى تجاوز نماید و هرگز نیز تعدى نخواهد نمود. هیچ‏یک درصدد تضعیف سلطه و اختیارات منصوصه مسلمه دیگرى، که از طرف خداوند عنایت گشته است، بر نخواهد آمد»[۷] و هر مؤسسه‏اى که بر خلاف منشور بهائیان ــ الواح وصایا ــ ایجاد گردد، ولو نام بیت‏العدل اعظم الهى بر خود نهد، درخور اعتنا نیست و فاقد مشروعیت است: «… هر هیأتى که به نظام الهى و بر حسب تعلیمات و اصول و شرایط سماویه، که در صحف الهیه مشروحاً مثبوت و مسطور است، کاملاً کماینبغى و یلیق لهذا المقام الرفیع و المرکز المنیع انتخاب و تشکیل نشود آن هیأت از اعتبار اصلى و رتبۀ روحانى ساقط، و از حق تشریع و وضع احکام و سنن و قوانین غیرمنصوصه ممنوع، و از اشرف اَسنى‏ و قوه مطلقۀ علیا محروم» است.[۸]

چنان‌که اشاره شد، طبق نظر بنیان‌گذاران بهائیت، ولى‏امر، علاوه بر آنکه رکن اول و اعظم سازمان مدیریت بهائیان است، عضو ارشد و ریاست دائمى و عزل‌ناشدنی تشکیلات بیت‏العدل ــ سازمان تبیین ــ نیز هست. عباس افندى به موجب آنچه در الواح وصایا آمده، ولى‏امر را به عنوان ریاست همیشگى بیت‏العدل ــ سازمان تبیین ــ انتخاب، و ضمن تأکید بر لزوم تبعیت بهائیان در همۀ اعصار از دستورات ولى‏امر تصریح کرده است که «…ولى‏امرالله رئیس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل» است[۹] و «جمیع اغصان و افنان و ایادى امرالله باید کمال اطاعت و تمکین و انقیاد و توجه و خضوع و خشوع را به ولى‏امرالله داشته باشد.»[۱۰] افزون بر این، تشخیص تصمیمات غلط بیت‏العدل، و منطبق ساختن این تصمیمات با منصوصات رهبران بهائیت بر عهدۀ ولى‏امر است. به نوشتۀ کتاب دور بهائى، «هر چند ولى‏امرالله رئیس لاینعزل این مجلس فخیم ــ بیت‏العدل ــ است… و لکن هرگاه تصمیمى را وجداناً مباین با روح آیات منزله تشخیص دهد باید ابرام و تأکید در تجدیدنظر آن نماید.»

بنابراین، طبق دستورات دومین رهبر بهائیان ــ عباس افندى ــ اعضاى سازمان بیت‏العدل، ایادى امرالله، رجال مؤثر بهائى، و همۀ آحاد بهائیان باید در برابر ولى‏امرالله خاضع، و مطیع دستورات و فرمان‌هاى وى باشند و بر اساس همین اختیارات گسترده است که او مى‏تواند نسبت به تنبیه یا اخراج اعضاى خطاکار بیت‏العدل اقدام نماید و «چنانچه عضوى از اعضا ــ بیت‏العدل ــ گناهى ارتکاب نماید که در حق عموم ضررى حاصل شود، ولى‏امرالله صلاحیت اخراج او را دارد.»[۱۱] بر اساس همین نگاه است که ولى‏امر به عنوان مهم‏ترین کانون این جماعت، مسئولیت دریافت و توزیع اموال عمومى بهائیان را نیز برعهده دارد و «…حقوق‏الله راجع ولى‏امرالله است تا در نشر نفحات‏الله و ارتفاع کلمه‌الله و اعمال خیریه و منافع عمومیه صرف گردد.»[۱۲]

همچنین، طبق دستورات رهبران بهائى، وجود مُبیّن (یعنى تبیین و تفسیرکننده متون مقدس بهائیان) برای تبیین و تفسیر متون بهائى در همۀ اعصار، از منصوصات و تصریحات انکارناپذیر است و این وظیفه در طی زمان از ولى‏امر موجود به ولى‏امر بعدى منتقل مى‏گردد و هیچ نهاد و سازمان دیگرى حق تفسیر، توجیه و تبیین متون را ندارد. شوقى افندى در کتاب «دور بهائى» از قول عبدالبها در خصوص اهم وظایف ولى‏امر گفته است: «اوست مبیّن آیات‌الله» و عبدالبهاء نیز تصریح کرده است: «اى احباى الهى، صریح کتاب این است که اگر دو نفس در مسائل الهیه جدال و بحث نمایند و اختلاف و منازعه نمایند هر دو باطل‌اند… اگر اندک معارضه‏اى به میان آید، سکوت کنند و حقیقت حال را از مبیّن ــ ولى‏امر ــ سؤال کنند.»[۱۳] عبدالبها در این فراز از سخن خود، ولى‏امر را علاوه بر تبیین‏کنندۀ امر الله در کرسى رافع اختلافات و منازعات بهائیان نشانده و همۀ آحاد بهائیان را به تبعیت از وى فرا خوانده است و اینکه: «…ولى‏امر حاضر و ولاه امر در مستقبل ایام باید با اقوال و اعمال خود کاملاً به حقیقت این اصل مهم آیین نازنین ما شهادت دهند و با روش و سلوک خود حقیقت این اصل را بر اساس متین استوار سازند.»[۱۴]

ولى‏امر، از نظر نصوص بهائى، نماد وحدت و همدلى جامعۀ بهائیت است و بدون آن، بهائیان از هدایت و فیض معنوى محروم مى‏گردند، و «بدون این مؤسسه ــ و ولى‏امرالله ــ وحدت و اساس در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطۀ فیضى که بر عواقب امور طى دهور احاطه دارد بالنده بى‏نصیب ماند و هدایتى که جهت تعیین حدود و وظایف منتخبین ضرورى است، سلب شود.»[۱۵]

توجه به این نکته لازم است که مطابق تعالیم بهائى، بیت‏العدل نمى‏تواند وظایف ولى‏امر را انجام دهد، همچنان که ولى‏امر نمى‏تواند وظایف بیت‏العدل را انجام دهد و این دو سازمان به طور مستقل و هر یک با شرح وظایف معین، جامعۀ بهائى را اداره مى‏کنند و «قدرت و اختیارات و حقوق و امتیازات این دو مؤسسه هیچ‏یک با یکدیگر متناقض نیست و به هیچ‏وجه از مقام اهمیت دیگرى نمى‏کاهد.»[۱۶]

این در حالى است که در حال حاضر تشکیلات، بدون توجه به دستورات صریح رهبران خود، رکن اول و اعظم سازمان ادارى بهائیان ــ ولى‏امر ــ را حذف نموده است و به تنهایى بر کرسى مدیریت جامعۀ بهائى یکه‏تازى مى‏کند!

بنابراین با توجه به اینکه اختیارات هر دو سازمان (سازمان ولى‏امر و سازمان بیت‏العدل) را به صورت شفاف رهبران بهائیان تعریف و تعیین کرده و بر مداخله‌نکردن هر سازمان در حوزۀ وظایف دیگرى تأکید فراوان نموده‌اند، هیچ‏یک از سازمان‌هاى یادشده بدون وجود سازمان دیگر و به تنهایى نمی‌تواند جماعت بهائیان را اداره کند و در این صورت موضوعیت و مشروعیت خود را از دست مى‏دهد و نمى‏تواند وظایف و رسالت خود را تحقق بخشد. مضافاً اینکه هیچ‏یک از این سازمان‌ها نمى‏توانند در جایگاه سازمان دیگر قرار گیرند و وظایف و رسالت آن را انجام دهند.

از منظرى دیگر، با عنایت به اینکه در نظامنامۀ ادارى بهائیان، ولى‏امر، عضو ارشد و ریاست دائمى بیت‏العدل خواهد بود، در صورتى که با تسامح یا بر اساس مصالح و ضرورت‌هایى ناگزیر از قرار گرفتن یکى از سازمانهاى یادشده در جایگاه دیگرى باشد، این سازمان ولى‏امر است که مى‏تواند متناسب با جایگاه خود، در جایگاه بیت‏العدل قرار گیرد و در غیاب بیت‏العدل وظایف آن را تحقق بخشد، ولى سازمان بیت‏العدل با هیچ فرضى نمى‏تواند به جای سازمان ولى‏امر قرار گیرد؛ اتفاقى که در حال حاضر سازمان بهائیان را دچار بحران فزاینده نموده و این جماعت را با معمایى لاینحل مواجه ساخته است.

علاوه بر نصوص و دستورات یادشده، در ده‌ها نوشتۀ دیگر از رهبران بهائیت تأکید شده که ولى‏امر، رکن اعظم و اول سازمان مدیریت بهائیان و رئیس و عضو ارشد بیت‏العدل است و تبعیت همۀ آحاد و رجال بهائى از وى واجب مى‏باشد، اساس سازمان مدیریت بهائیان بدون ولى‏امر متزلزل مى‏گردد، سازمان بیت‏العدل فقط با ریاست و حضور ولى‏امر معنا و موضوعیت می‌یابد و بدون وجود و حضور ولى‏امر فاقد مشروعیت مى‏باشد؛ اتفاقى که قریب نیم قرن در سازمان مدیریت بهائیان رخ داده، جامعۀ بهائیان را با مشکل اساسى و بنیادى دچار ساخته، ریزش جماعت زیادی از سازمان بهائیت را موجب گردیده، پرسش‌هاى بسیاری را متوجه سازمان بیت‏العدل نموده و این سازمان را به آشفته‏گویى و تناقض‏گویى وادار ساخته است.

با توجه به توضیحات فوق، حذف سازمان ولایت امر از سازمان مدیریت بهائیان و قرار دادن تشکیلات بیت‏العدل به جاى ولى‏امر، در تعارض آشکار با دستورات و نوشته‏هاى بنیان‌گذاران بهائى قرار دارد، زیرا به پیامدهاى مهم و سوء زیر (از نظرگاه بهائیت) مى‏انجامد: ۱ــ حذف ستون و رکن اول و اعظم سازمان مدیریت بهائیان؛ ۲ــ حذف تکیه‏گاهى که مانع تزلزل جامعه بهائیت مى‏شود؛ ۳ــ حذف وجودى که بهائیان معتقدند به موجب وجود و حضور او کسب فیض مى‏کنند؛ ۴ــ حذف عضو ارشد و ریاست دائمى بیت‏العدل؛ ۵ــ حذف مقامى که ناظر بر تصمیمات و اعمال اعضاى بیت‌العدل می‌باشد و قرار است از تصمیمات غلط بیت‏العدل جلوگیرى کند و به وسیلۀ آن، افراد خاطى در سازمان بیت‏العدل تنبیه یا اخراج شوند؛ ۶ــ حذف مرجع کل جامعۀ بهائیان؛ ۷ــ حذف تنها مرجع مشروع (از دیدگاه بهائیت) براى دریافت و توزیع پول‌هایى که بهائیان (به عنوان حقوق‌الله) به تشکیلات مى‏پردازند؛ ۸ــ حذف مقامى که رسماً تبیین متون و نوشته‏هاى رهبران بهائى را برعهده دارد، و حذف… .

 

پرسش‌هاى بى‏جواب

این تناقض و دوگانگى در رفتار و نظر کارگزاران بهائى، پرسش‌هاى متعددى را فراروى آنان قرار مى‏دهد که باید براى پیروان این مسلک پاسخگو باشند. از جمله:

۱ــ شوقى در کتاب «دور بهائى» گفته است: «با حذف مؤسسۀ ولایت‏امر، نظم جهانى حضرت بهاءالله تحریف شده و براى همیشه از آن اصل موروثى، که طبق نص حضرت عبدالبها همیشه مورد حمایت قانون الهى بوده است، محروم مى‏گردد.» بدین‌ترتیب آیا بیت‏العدل از طریق حذف ولایت امر، بزرگ‏ترین تحریف و انحراف را در مسلک بهائیت ایجاد ننموده و جامعۀ بهائیان را براى همیشه از اصل موروثى مورد نظر شوقى افندى محروم نساخته است؟ ۲ــ با توجه به تأکید شوقى افندى مبنى بر اینکه «هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله منتزع شود، اساس این نظم متزلزل گردد. بدون این مؤسسه وحدت امرالله در خطر افتد و بنیانش متزلزل»، آیا مؤسسۀ ولایت امر امروز وجود خارجى دارد و نبود آن بنیان جامعۀ بهائى را متزلزل نمى‏سازد؟ ۳ــ نصوص و دستورات متعدد بر ضرورت وجود و حضور ولى‏امر در میان جامعۀ بهائى چگونه نادیده گرفته شده است؟ ۴ــ چگونه سازمان بیت‏العدل به خود اجازه داده که مهم‏ترین سند و منشور ادارى بهائیان ــ الواح وصایا ــ را که موجودیت خود را از آن کسب کرده است، به دور اندازد و به مفاد آن کوچک‏ترین وقعى ننهد؟ ۵ــ آیا آیین بهائیت مطابق نگرش بنیان‌گذاران بهائى، بدون وجود و حضور ولى‏امرالله ارزش و مشروعیتى دارد؟ ۶ــ ولى‏امر (رکن اول و اعظم سازمان بهائیت) در حال حاضر کیست؟ ۷ــ آیا رکن دوم سازمان بهائیت (بیت‏العدل)، بنا به دیدگاه رهبران بهائى، بدون رکن اول و اعظم (ولى‏امرالله) اعتبار و مشروعیتى دارد؟ ۸ــ وظیفۀ تطبیق برنامه‏هاى بیت‏العدل با تعالیم بهائیت چگونه و به دست چه مرجعى انجام شود؟ ۹ــ چه مرجعی به تخلفات بیت‏العدل از تعالیم بهائیت رسیدگى مى‏کند؟ ۱۰ــ عضو ارشد و رئیس دائمى بیت‏العدل در حال حاضر چه کسى است؟ ۱۱ــ مرجع مشروع براى دریافت و توزیع پول‌هایى که بهائیان به تشکیلات مى‏پردازند کیست؟ ۱۲ــ تبیین متون و نوشته‏هاى رهبران بهائى به دست چه مرجعى انجام می‌شود؟ ۱۳ــ دورۀ شش‌سالۀ پس از فوت شوقى، که جامعه بهائى بدون ولى‏امر و بیت‏العدل بوده است، بر اساس تعالیم بهائیت چگونه توجیه مى‏گردد؟ ۱۴ــ خانم روحیه ماکسول به دستور چه کسى و بر اساس کدام اختیارات بلادرنگ، پس از فوت شوقى افندى، هیأت بین‏المللى بهائى را، که شوقى افندى آن را تأسیس کرده بود، منحل نمود و گروه دیگرى را به جای آن قرار داد. ۱۵ــ میسن ریمى، عضو هیأت بین‏المللى بهائى، که شوقى افندى او را به ریاست این هیأت منصوب کرده بود، به دستور چه کسى و بر اساس کدام اختیارات از مقام خود عزل، و از جامعۀ بهائیان طرد گردید؟ ۱۶ــ آیا جامعۀ بهائیان را گریزى از این تناقض هست که تشکیلات بیت‏العدل از یک‌سو فلسفه و ضرورت وجودى خود را به سخنان حسینعلى نورى ــ بهاءالله ــ و عباس افندى مستند سازد و در همان حال دستورات موکد آن‌ها در خصوص ضرورت حضور و استمرار ولى‏امر را در رأس جامعۀ بهائیان نادیده انگارد؟

اگر رهبران و هادیان بیت‏العدل ذره‏اى به مطالبى که در باب مقام و مرتبۀ رهبران بهائیت منتشر مى‏کنند، اعتقاد داشتند، بسیار بدیهى مى‏نمود که وضع کنونى را برنمى‏تافتند، اما آنان هیچ وقعى به آرزوهاى خانوادۀ میرزا حسینعلى ننهاده‌اند و درحالى‌که بر اساس اظهارات عبدالبهاء در نبود فردى از خانوادۀ میرزا حسینعلى در رأس بهائیت، براى بیت‏العدل هیچ اعتبارى منظور نمی‌شود و از مقام عصمت ادعایى نیز ساقط مى‏گردد، هم‏اکنون بیت‏العدل به تنهایى جامعۀ بهائیان را رهبرى مى‏کند.

بیت‏العدل در مقام پاسخگویى به این پرسش، نسبت به رفتار شوقى افندى نیز به نوعى تعریض کرده و گفته است: «حضرت شوقى افندى طى ۳۶ سال ولایت بدون وجود بیت‏العدل اعظم به انجام وظیفه مى‏پرداختند، اینک بیت‏العدل اعظم باید بدون ولى‏امر فعالیت کند»! ناگفته پیداست که معناى روشن چنین سخنى، همانا تلافى رفتار نامقبول شوقى افندى در گذشته مى‏باشد.

بیت‏العدل، همچنین، از پیروان بهائیت درخواست کرده است در مواجهه با چنین سؤالاتى، ایمان خود را تقویت کنند و به همۀ تعالیم بهائیت یقین داشته باشند تا از انحراف مصون مانند، آنگاه خواهند فهمید که هیچ تناقضى در تعالیم بهائى نیست و «در این زمینه یاران باید اهمیت سلامت فکرى و فروتنى را دریابند…. باید از توجهات مصلحت‏آمیز دربارۀ حقایق ضروریه بر حذر بود و از این قبیل کبر و غرور فکرى قطعاً اجتناب نمود»!

در هر حال، هادیان بیت‏العدل و مدعیان مسلک بهائیت باید تکلیف خود را با این تناقض روشن سازند و به استناد متون رهبران خویش، به این پرسش‌ها و ده‌ها پرسش مشابۀ دیگر پاسخ گویند و تودۀ بهائیان را از باتلاق تناقض‌ها و آشفتگی‌هاى موجود نجات دهند.

 

تعیین‌نشدن جانشین ولى‏امر توسط شوقى افندى

بر اساس متون منسوب به رهبران بهائى، ولى‏امر موجود باید ولى‏امر پس از خود را معرفى و تعیین کند. عباس افندى ــ دومین رهبر بهائیان ــ در «الواح وصایا» با صراحت بر این امر تأکید ورزیده است که «اى احباى الهى ولى‏امر از زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد.»[۱۷] عقیم بودن یا مانع دیگرى‏ نیز نمى‏تواند باعث شود ولى‏امر بعدى تعیین نگردد، چه آنکه طبق دستور عباس افندى در «الواح وصایا»، اگر فرزند ذکور ولى‏امر، شایستۀ خلافت و جانشینى نباشد باید غصن و فرد دیگرى به عنوان محور وحدت، مانع از فروپاشى جامعۀ بهائیان گردد.

این نکته بسى حائز اهمیت است که بر اساس پیش‏بینى رهبران بهائى، سلسلۀ ولایت امر در جامعۀ بهائیان تا ۲۴ نفر استمرار مى‏یابد. عباس افندى در تفسیر مکاشفات یوحنا، ضمن مقایسۀ مسلک بهائیت با ادیان آسمانى یهود، مسیحیت و اسلام، و ادعاى برترى مسلک بهائیت بر این ادیان، تصریح کرده است: «…در هر دوره، اوصیا و اصفیا دوازده نفر بودند: در ایام حضرت یعقوب دوازده پسر بودند و در ایام حضرت موسى دوازده نقیب رؤساى اسباط بودند و در ایام حضرت مسیح دوازده حوارى بودند و در ایام حضرت محمد دوازده امام بودند، و لکن در این حضور اعظم، ۲۴ نفر هستند، دو برابر جمیع، زیرا عظمت این ظهور این چنین اقتضا نماید.»[۱۸]

به‌‏رغم جایگاه ممتاز و اختیارات گسترده‏اى که در کلام رهبران بهائیت براى ولى‏امر تعریف گشته و بر همین اساس بر ضرورت حضور و استمرار سلسلۀ ولایت امر فراوان تأکید شده و ولى‏امر موجود به تعیین و انتخاب ولى‏امر پس از خود مکلف گردیده است، شوق افندى به دستور اجداد و بزرگان خود توجهى ننمود و مطابق نظر بیت‏العدلی‌ها، ولى‏امر پس از خود را انتخاب نکرد و بدین‏ترتیب، جامعۀ بهائیان را از واسطۀ فیضى که خود براى آن‌ها قرار داده بود محروم ساخت.

معین نشدن ولى‏امر بعدى توسط شوقى افندى، نقض صریح منشور ادارى، دستورات و نصوص کارگزاران بهائى، و گواه روشنى است بر آشفتگى در مسلک بهائیت. بى‏توجهى و غفلت شوقى از تعیین ولى‏امر پس از خود، درواقع غفلت از تعیین عضو ارشد و رئیس دائمى سازمان بیت‏العدل، بى‏توجهى نسبت به تعیین و انتخاب مرجع کل جامعۀ بهائیان، غفلت از تعیین ستون و رکن اول و اعظم سازمان مدیریت بهائیان، غفلت از تعیین تکیه‌گاهى که مانع تزلزل جامعۀ بهائیت مى‏گردد، غفلت از تعیین وجودى که بهائیان به موجب وجود و حضور او کسب فیض مى‏نمایند، غفلت از تعیین مقامى که از تصمیمات نادرست بیت‏العدل جلوگیرى می‌کند و افراد خاطى در سازمان بیت‏العدل را تنبیه یا اخراج می‌نماید، غفلت از تعیین تنها مرجع صالح دریافت و توزیع حقوق‌الله بهائیان، غفلت از تعیین مقام مبیّن متون و نوشته‏هاى رهبران بهائى و… است.

 

جمع‌بندی:

۱ــ اگر بپذیریم که شوقى افندى وصیتى نداشته و ولى‏امر پس از خود را تعیین نکرده است؛ این پرسش به جد مطرح مى‏شود که چرا و چگونه شوقى به دستورات اکید پدر بزرگش (عباس افندى) و در واقع به مهم‏ترین سند نظم ادارى بهائیان (الواح وصایا) عمل نکرده است؟

۲ــ اگر مرام میسن ریمى امریکایى را بپذیریم که شوقى افندى داراى وصیّت‏نامه بوده و به موجب وصیّت‏نامه‏اش، میسن ریمى ولى امر دوم بهائیان انتخاب شده، در این صورت وجود سازمان بیت‏العدل فعلى، که قریب پنجاه سال است به تنهایى، رهبرى بهائیان جهان را به عهده دارد، چگونه توجیه‌پذیر است؟! و آیا در این فرض، مشروعیتى براى بیت‏العدل کنونى تصور کردنی مى‏باشد؟!

۳ــ با توجه به تأکید عباس افندى بر اینکه «اگر بهائیان دو فرقه شوند و هر یک بیت‏العدلى بنا کنند و مخالفت یکدیگر نمایند هر دو باطل است»،[۱۹] تکلیف بهائیان موجود چیست؟ اگر این سازمان، موجودیت و مشروعیتش را از رهبران خود مى‏گیرد، طبق دستور صریح عبدالبها، سازمان بهائیت به دلیل انشعابات و اختلافات موجود، مشروعیتش را از دست داده و در تاریکخانۀ بطلان سکنا گزیده است.

۴ــ آیا اقدام نکردن شوقى افندى به تعیین جانشین خود و معرفى ولى‏امر بعدى، گواه اعتقاد نداشتن وى به جایگاهى که خود و سایر رهبران بهائى به گزاف براى ولى‏امر تعیین کرده‏اند، نیست؟!

۵ــ آیا وجود تناقضات بی‌شمار در بین گفتار و کردار رهبران بهائیت، تحریف و نوسازى پیاپى متون و نوشته‏هاى رهبران اولیه،[۲۰] انشعابات متعدد در تمامى ادوار بهائیت و…، همه و همه بیانگر این حقیقت نیست که اساساً در بین کارگزاران و سیاستمداران تراز اول بهائیت، کوچک‏ترین نشانه‏اى از ایمان و اعتقاد مشاهده نمى‏شود و…؟

به‌راستى اگر شوقى افندى ــ اولین ولى‏امر بهائیان ــ به سخنان خود و بنیادگذاران مسلک بهائیت وقعى ننهاده است، آیا سرسپردگى و دلدادگى افراد بهائى به او و دیگر کارگزاران بهائیت، جز فرورفتن در باتلاق انحطاط و ظلمت جهل و تعصب، و محروم ساختن خویش از معنویت و درک حقیقت، و فاصله گرفتن از عقلانیت، توجیه دیگرى دارد؟!

 

پی‌نوشت‌ها

 

 


[۱]ــ واحدهاى سازمانى بیت‏العدل از دارالتبلیغ بین‏المللى شروع، و به هیأتها و لجنه‏هاى محلى ختم مى‏گردد. بالاترین مرجع تصمیم‏گیرى بیت‏العدل، دارالتبلیغ بین‏المللى است، علاوه بر دارالتبلیغ، واحدهاى: روابط عمومى، دارالآثار، هیأت مهاجرین، دفتر بین‏المللى بهائى، دارالآثار جامعۀ بین‏المللى بهائى، با شرح وظایف مخصوص مستقیماً زیر نظر بیت‏العدل ادای وظیفه مى‏کنند. هیأت مشاورین قاره‏اى، به عنوان یکى از واحدهاى وابسته به دارالتبلیغ بین‏المللى، در قالب قاره‏هاى آسیا، اروپا، امریکا، افریقا و اقیانوسیه، از طریق هیأتهاى معاونت خود، مدیریت محافل ملى کشورها را بر عهده دارد. این هیأتها، علاوه بر مدیریت محافل ملى کشورها، دو وظیفۀ عمدۀ، «صیانت» از تشکیلات و جامعۀ بهائى و «تبلیغ و نشر» مرام بهائیت را نیز عهده‏دار مى‏باشد.

بخش دیگر تشکیلات بیت‏العدل، محافل ملى و محلى است که در سطح کشورها فعال‌اند. محفل ملى، عالى‏ترین سازمان تصمیم‏گیرى و سیاست‌گذارى بیت‏العدل در هر کشور است که هر ساله طى انتخاباتى، با حضور نمایندگان محافل محلى آن کشور، اعضاى نُه نفرۀ آن انتخاب مى‏شوند. محفل ملى در واقع رابط جامعۀ بهائى هر کشور با تشکیلات بیت‏العدل، و مجرى سیاست‌ها و اهداف بیت‏العدل در آن کشور است. تبعیت از دستورات محفل ملى بر بهائیان آن کشور واجب است و تخلف از این دستورات، محرومیت‌هاى گسترده‏اى در پى دارد و متخلفان به اشد وجه مجازات مى‏شوند (اخیراً البته بر اثر فشارهاى موجود، در این مجازات‌ها تجدید نظرهایى شده است). محفل محلى، از دیگر واحدهاى سازمانى بیت‏العدل اعظم است که در شهرها و محله‏هاى بهائى‌نشین، برپا مى‏گیرد، بهائیان ساکن هر شهر و محله، چنانچه به حد نصاب نُه نفر برسند، ملزم‌اند محفل محلى برپا نمایند. محفل محلى، همانند محفل ملى، مرکب از نُه نفر، و در واقع، زیرمجموعه محفل ملى است و از تمامى اختیارات و وظایف لازم براى اداره و کنترل بهائیان تحت حوزۀ خود، برخوردار مى‏باشد. علاوه بر محافل ملى و محلى، هیأت‌ها و لجنه‏ها از دیگر واحدهاى سازمانى بیت‏العدل‌اند که زیر نظر محفل ملى و محلى، و متناسب با نیازها و ضرورت‌هاى ملى و منطقه‏اى بهائیان تأسیس می‌گردند و هر هیأت و لجنه در حوزۀ تعریف‌شده‏اى فعالیت مى‏کند. در واقع، ملموس‏ترین واحد سازمانى بیت‏العدل براى آحاد بهائى، هیأت‌ها، لجنه‏ها و محافل محلى‏اند. این واحدها بر کلیه فعالیت‌هاى اجتماعى، فردى و احوال شخصى بهائیان نظارت و اشراف کامل دارد.

[۲]ــ ولی‌ امرالله، توقیع منیع، ص۲۱

[۳]ــ همان‌جا.

[۴]ــ ارکان نظم، بدیع، ص۴۶

[۵]ــ الواح وصایا، ص۲۷

[۶]ــ دور بهائی، ص۷۶

[۷]ــ همان، ص۷۷

[۸]ــ شوقی افندی، توقیعات، ص۲۴۰

[۹]ــ همان، صص۱۶ــ۱۵

[۱۰]ــ همان‌جا.

[۱۱]ــ همان‌جا.

[۱۲]ــ همان‌جا.

[۱۳]ــ عبدالبها، مکاتیب، ج۳

[۱۴]ــ دور بهائی، ص۸۲

[۱۵]ــ ارکان نظم بدیع، ص۴۶

[۱۶]ــ دور بهائی، ص۷۷

[۱۷]ــ

[۱۸]ــ عبدالبها، مفارضات، صص۴۶ــ۴۵

[۱۹]ــ بدیع‌الآثار، ج۱، ص۱۱۹

[۲۰]ــ نظیر تغییرات و تحریفات آشکاری که در چاپ‌های مختلف کتاب «نظر اجمالی به دیانت بهائی» (نوشته احمد یزدانی، نویسنده و مبلغ مشهور بهائی)، بخش‌های مربوط به مقام ولی امر و مبیّن آیات و …، روی داده است و شرح آن فرصتی دیگر می‌طلبد.

 

http://www.ensani.ir/fa/content/11200/default.aspx


انتخابات فرمایشی بیت العدل بهائیان برگزار شد

اعضای آخرین دوره انتخابات بیت‌العدل ، پال لمپل، فریدون جواهری، پیمان مهاجر، گوستاو کرآ، شهریار رضوی، استفان برکلند، استفان هال، چونگو ملتنگا، ایمن روحانی. این جمع توسط نمایندگان یازدهمین کانونشن بین‌المللی فرقه ضاله بهائیت انتخاب شدند. روز گذشته تعدادی از بهائیان برای انتخاب اعضای بیت‌العدل، شورائی که مسئول اداره تشکیلات فرقه بهائی است، رأی دادند. منتخبین برای دورۂ پنج ساله بعدی عبارتند از: پال لمپل، فریدون جواهری، پیمان مهاجر، گوستاو کرآ، شهریار رضوی، استفان برکلند، استفان هال، چونگو ملتنگا، ایمن روحانی.

این انتخابات مقارن با پنجاهمین سالگرد انتخاب نخستین بیت‌العدل بهائیان در سال ۱۹۶۳ بود. شورای عالی مدیریت فرقه ضاله بهائیت را حسینعلی نوری در آثار خود موظف به اصلاح امور عالم، ترویج آموزش، صلح و توسعۂ جهانی، تأمین حرمت انسان و مقام دین نموده است. مواردی که نه تنها هیچ یک از آنها در عملکرد سران بیت العدل امروز مشاهده نمی شود بلکه خود حسینعلی نوری ( بهاء الله ) نیز بویی از آنها نبرده بود . ( عملکرد بهاء الله در ایران و عراق ـ جلادان خونخوار حسینعلی ـ گویای همین مطلب است )
نمایندگانی که در این انتخابات رأی می‌دادند اعضای شوراهای مدیریت ملی‌ بهائیان از بعضی کشور ها هستند. این افراد پیش از این در انتخاباتی در کشورهای خودشان به این سمت برگزیده شده‌اند.
منبع : پایگاه اطلاع رسانی حقیقت بهائیت

....................................................................
معنویت بسیار کم یا هیچ معنویتی در مورد تشکیلات بهائی وجود ندارد بلکه جلوه ای نوگرا از عقب افتادگی است.

بیت العدل نامشروع در رأس آئین بهائی قرار دارد. مقرّ دائمی آن در مرکز جهانی بهائی در حیفا قرار دارد و همه­ی اعضای بیت العدل در طول خدمت خود در اسرائیل ساکن هستند.

انتخابات منظّم 9 عضو بیت العدل هر 5 سال یکبار در یک کنوانسیون بین المللی در حیفا برگزار می گردد. آخرین انتخابات در سال 2008 برگزار شد. تا به امروز 10 بار انتخابات بیت العدل انجام شده است (63، 68، 73، 83، 88، 93، 2003 و 2008). تعداد 5 انتخابات میان دوره ای نیز در 1982، 1987، 2000، 2005 و 2010 برگزار شده است.

( در انتخابات بیت العدل زنان حق عضویت ندارند !!؟؟)

آموز گیبسون، چارلز ولکات و ادیب طاهرزاده در دوران خدمت خود درگذشتند. 13 عضو سابق دیگر اجازه گرفتند که بازنشست شوند که ظاهراً دلیل آن دلایل شخصی سلامتی و یا کهولت سن ذکر شده است. 5 عضو دیگر (حکیم، کاولین، هافمن، چانس، روهه و پیتر خان) پس از بازنشستگی درگذشتند در حالی که 8 عضو قبلی دیگر تا ژوئیه 2011 زنده بودند .

تغییر اخیر در عضویت بیت العدل وقتی اتفاق افتاد که 2 عضو دیگر به انتخاب خود در 2007 بازنشست شدند. انتخابات میان دوره ای نیز به دلیل این که این 2 عضو تا زمان انتخاب منظم آوریل 2008 به کار خود ادامه دادند برگزار نشد. چون اعضای بیت العدل هر 5 سال یکبار انتخاب می شوند، به نظر می رسد که آقایان "دومبار" و "پیتر خان" تصمیم به ترک زود هنگام گرفتند به جای این که چند سال دیگر تا زمان انتخابات آوریل 2013 منتظر بمانند. هارتمن گروسمن و گلنفورد میچل با شهریار رضوی و گوستا و کوریا که هر دو (طبیعتاً) عضو دارالتبلیغ بین المللی (ITC) بودند جایگزین شدند. اگرچه مهمترین نکته این است که "عضویت بیت العدل فقط به علت مرگ یا بازنشستگی تغییر یافته است: هیچ عضو بیت العدل در رقابت انتخاباتی برکنار نشده است"این مسئله بیانگر روشنی از این واقعیت است که یک فرآیند گزینش در پشت صحنه وجود دارد.

عضویت بیت العدل و دارالتبلیغ بین المللی :

1- مهمترین روند این است که از سال 2008 عضویت در بیت العدل کاملاً از بین اعضای دارالتبلیغ بین المللی (ITC) ( مستقر در اسرائیل در کنار بیت العدل ) صورت گرفته است که اعضای آن نیز توسط خود بیت العدل انتخاب می شوند. بنابراین در حقیقت یک حلقه بسته ای وجود دارد که اعضای بیت العدل کاندیداهای آتی خود را منصوب می کند. این مسئله همچنین نشان دهنده­ی آن است که دارالتبلیغ بین المللی (ITC) به عنوان کمیته­ی گزینش برای اعضای آینده­ی بیت العدل عمل می کنند.

2- با انتخاب همیشگی اعضای بیت العدل از ITC در حقیقت نوعی فعالیت انتخاباتی خاموش در حال انجام می باشد. این افراد دارای یک نقش نمایان در مقابل محافل ملی هستند در حالی که یک بهائی عادی هرگز شانسی برای شناخته شدن و معرفی شدن ندارد. بدینصورت مسلّم است که هیچ خون تازه ای تزریق نمی شود و بهائیان جدیدی که در خارج حلقه تشکیلاتی که می توانند دیدگاه های متفاوتی را ارائه کنند نقشی نخواهند داشت. بنابراین شما فقط افرادی را خواهید داشت که در درون سیستم هستند و یک الگوی فکری یکسانی را همواره ارائه می کنند و در نتیجه شما با این افراد روبرو هستید چون که تنها کسانی هستند که در مقابل محافل ملّی رژه می روند.

3- به این گروه افراد نورچشمی (ITC) محملی داده می شود در جائیکه آن ها و فقط آن ها در آن جا توسط افرادی که در شُرُف رأی دادن هستند دیده می شوند. هیچ بهائی دیگری، علی رغم این که چقدر خدمات مهمی انجام داده باشد فرصت مشابهی برای دیده شدن ندارد. این اقدام هدفمند صورت می گیرد. آن چه اتفاق می افتد انتخاب گروهی از افرادی است که اعضای آتی بیت العدل هستند. این فرآیند گزینش، انتخاب الهی نامیده می شود!!!!؟؟؟

4- به اعضای ITC در واقع یک وظیفه­ی جغرافیائی داده می شود. عیناً مثل اعضای بیت العدل که خیلی مسافرت می کنند تا محافل ملی سراسر جهان را ملاقات کنند. این افراد همچنین در مواردی با سایر بخش های تشکیلاتی و جامعه امری ملاقات می کنند، سخنرانی می کنند، در مراسم شرکت می کنند و غیره.

5- عضویت در ITC یک فرصت نابرابر برای خودنمایی و دسترسی به محافل ملی فراهم می سازد (بانک رأی!!). انتخاب در ITC برای رأی دهندگان نشان دهنده­ی آن است که بیت العدل نسبت به انتخاب انحصاری این افراد نظر دارد.

6- فرآیند انتخابات بیت العدل قطعاً ثابت است. اعضای ITC از قبل در خلوص عقیدتی خود گزینش می شوند و فرصت بی نظیر خودنمایی که پیش نیاز کار انتخاباتی است را به دست می آوردند.

تجزیه و تحلیل:

1- تا کنون از 25 عضو بیت العدل 8 عضو ایرانی تبار هستند. این تعداد برابر 5/31 درصد فقط برای 1 کشور است. مهد امرالله از اولویت برخوردار است!! اعضای فعلی بیت العدل 4 عضو ایرانی هستند که 44 درصد اعضا را تشکیل می دهد.

2- 25 عضو بیت العدل دارای 431 سال خدمت هستند که 8 ایرانی دارای 135 سال خدمت هستند که مجدداً برابر 3/31 درصد است. چه اتفاق عجیبی!

3- جمعیت بهائی ایرانی در مقایسه با جمعیت بهائیان جهان برابر 30 درصد می باشد که همه چیز را مناسب جلوه می دهد.

تا به امروز دارالتبلیغ بین المللی دارای 26 عضو هستند که 6 نفر آن ها ایرانی هستند. 23 درصد.

از اعضای محافل ملی در سراسر جهان، درصد ایرانیان بهائی بین 25 تا 30 درصد است. حتی برای 85 نفر هیئت مشاورین قاره ای که در سراسر جهان منصوب شده اند، درصد مشاورین ایرانی در همین حدود درصدی هستند.

جمع بندی :

این موارد به وضوح نشان می دهد که آئین بهائی زیر سلطه­ی ایرانیان است درحالی که افراد سایر کشورها برای فعالیت زیر نظر و برای ایرانیان کار می کنند.( نکته عجیبتر اینکه سایر اعضای غیر ایرانی بیت العدل هم بهائی زاده نیستند و اکثرا آمریکائی یا انگلیسی !!! می باشند ) تشکیلات بهائی تحت تأثیر فرهنگ( شاهنشاهی ) ایرانی بسیار ضد دموکراتیک و ضد توسعه است. در واقع ایرانی های بهائی که تا قلّه­ی تشکیلات اداری حیفائی ارتقاء یافته اند در یک چیز موفق هستند: فرهنگ سازمانی دروغ و سوء استفاده از اختیارات. به عنوان مثال پیمان مهاجر (ایرانی تبار)، تبلیغ کرده است که تا سال 2021، 50 میلیون بهائی در سراسر جهان خواهند بود ؟؟؟؟!!!!!. منبع : پایگاه اطلاع رسانی حقیقت بهائیت

 




تعداد صفحات : 5

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |