اعتراض به معجزات پیامبران

بهائیان برای اینکه موضوع معجزه را از بین برداشته و از این جهت در مضیقه واقع نشوند، معجزاتی را که از پیغمبر اسلام نقل شده است تا می توانند رد و تضعیف کرده و آنها را دور از عقل و اندیشه می شمارند. و همچنین در جهات مختلف و الفاظ و معانی و خصوصیات قرآن مجید تا ممکن است بطور عوام فریبی و مغالطه کاری اشکال تراشی می کنند، تا از این راه بتوانند از مقام عظمت و اعجاز قرآن کاسته و رتبه بیان و اقدس را بالا ببرند.

البته این معنی از نهایت بی دینی و هوی پرستی این افراد کشف کرده و کاملا می فهماند که امثال این نویسندگان انبیای گذشته و کتاب های آسمانی گذشته را که خود سید باب و میرزا بهاء در کلمات خودشان اعتراف به رسالت آنان و آسمانی بودن آن کتاب ها دارند، به استهزاء و اهانت تلقی کرده و در حقیقت هیچگونه اعتقادی به حق و حقیقت ندارند.

در کتاب تاریخ و عقائد می گوید: مع الاسف گاهی هم این معجزات منقوله متواتره که چندان اساس محکمی ندارد میزان عظمت و حقانیت پیغمبر شناخته می گردد، در صورتی که به فرض حدوث چنین حوادثی در گذشته وسیله هدایتی برای نسل کنونی که وقایع را به رأی العین مشاهده نکرده اند نخواهد بود، به خصوص اگر این حوادث بر خلاف قوانین علمی و اصول مبانی عقلی مشاهده شود، البته در چنین موردی عقل که میزان معرفت و تشخیص انسان است از قبول چنین مطلبی معذور خواهد بود، فی المثل وقتی که گفته می شود پیغمبر اسلام شق القمر نموده و یا با سوسمار تکلم فرمود این سوال پیش می آید که اگر چنین حوادثی در صدر اسلام وقوع یافت پس چرا اعراب متوجه عظمت و قدرت روح محمد نشده و روز به روز بر مراتب مخالفت ... الخ.

جناب مولف هنوز معنای معجزه را نفهمیده، وارد بحث و تحقیق می شود، مع الاسف در بحث هم حرف های کودکانه می زند.

1- معجزه به طوری که تمام دانشمندان نوشته اند عبارت از عملی است که دیگران از آوردن آن عاجز باشند، و روی مبانی عادی و اسباب طبیعی و وسائل و مقدمات مادی نباشد، پس موضوع اعجاز در صورتی تحقق پیدا می کند که با مبانی عقلی و موازین علمی جور نیاید، تا دانشمندان و متخصصین در آن قسمت زانو به زمین زده و اعتراف به عجز و قصور نمایند.

2- جناب مولف هنوز معنای تواتر را هم نفهمیده است، زیرا طوری که همه علماء نوشته اند، تواتر عبارت از نقل و حدیثی است که جمعیت زیادی از آن خبر بدهند، بطوری که از کثرت ناقلین قطع و یقین برای انسان حاصل شود، پس با فرض حصول تواتر چگونه می شود تردید و شک کرد. و این کلام مانند آنست که بگوئیم: جمعیت زیادی آمدند و خبر دادند که ما با چشم خودمان دیدیم که زید مریض است و کثرت جمعیت به حدی بود که این خبر به حد تواتر رسیده و موجب قطع و یقین گردید ولی من با اینکه یقین پیدا کردم باز تردید می کنم.

3- اگر جبر متواتر موجب یقین و سبب هدایت نسل آینده نباشد تمام چریان های گذشته و قضایای واقع شده و حتی وجود انبیاء و سلاطین و علماء همه قابل تردید گشته و یقین آور و موجب اعتماد نخواهد بود. آیا جناب مولف می تواند اثبات کند که کتاب بیان از سید باب و کتاب اقدس و نوشته های دیگر از میرزا بهاء و مفاوضات و غیر آن از عبدالبهاء است؟ آیا ایشان می توانند وجود سید باب را از طریق غیر تواتر ثابت کنند؟ ما می توانیم بگوئیم که سید باب را ما ندیده ایم و این همه نوشته های او مجعول و ساخته شده است، نه سید بابی بوده است و نه نوشته ای داشته است.

4- به عقیده جناب مولف تواتر قطع آور نیست و نقل مورخین و دانشمندان و مولفین موجب اعتماد نمی شود، ولی خلاف نقل و نوشته آنان اطمینان آور است. همه تواریخ موافق و مخالف نوشته و ضبط کرده اند که به تدریج تمام جزیرة العرب اسلام آورده اند، و بیرق عظمت پیغمبر اسلام در تمام نقاط جزیرة العرب به اهتزاز آمد. این نوشته نزد مولف موجب اعتماد نیست بلکه باید خلاف آنرا گفت، از این لحاظ مولف می نویسد: پس چرا اعراب متوجه عظمت پیغمبر نشدند.

5- بزرگترین معجزه پیغمبر اسلام قرآن مجید است، و این کتاب آسمانی که امروز در دسترس ما قرار گرفته و به رأی العین آنرا مشاهده می کنید از لحاظ فصاحت عبارت و بلاغت کلام و بیان حقائق و معارف الهی، در حد اعجاز است.

امروز کسی که از ادبیات لغت عرب اطلاع کافی دارد و یا از معارف الهیه و فلسفه اعلی آگاه است و یا از آداب و علوم اجتماعی با خبر است، و یا از جزئیات سیر و سلوک و تزکیه نفس و تهذیب اخلاق مطلع است، می تواند به اعجاز و عظمت و مقام خارق العاده قرآن مجید پی برده، و تصدیق کند که بشر از آوردن نظیر این کتاب عاجز است.

پس قرآن مجید معجزه ایست که امروز آن را به رأی العین مشاهده کرده و وجود و بقاء آنرا محکمترین برهان و دلیل زنده برای احقاق دین مقدس اسلام و ابطال ادیان و مسالک دیگر می دانیم.

اینست که مخالفین دین اسلام تمام کوشش و سعی خودشان را در تضعیف این کتاب آسمانی و رد آن مبذول داشته و تا می توانند آنرا بی اهمیت و کوچک می شمارند. [1]

 

پی نوشت:

1- محاکمه و بررسی باب و بهاء جلد 3 صفحه 40 تا 43

http://www.adyannet.com/news/1507