خاتمیت پیامبر اسلام از نظر بهائیت

سید باب در صحیفه عدلیه گوید: و بعد از آنکه تکلیف به مقام خلق لحمیه تعلق گرفت، به علت این که تبدیلی از برای او مقدر نشده این شریعت مقدسه هم نسخ نخواهد شد، بل حلال محمد صلی الله علیه و آله حلال الی یوم القیمة و حرام محمد صلی الله علیه و آله حرام الی یوم القیمة. [1]

و بهاء در بدیع گوید:از این گذشته خاتم النبیین از محکمات آیات کتاب رب العالمین است اگر هزار و دویست و هفتاد سنه احدی به معنی آن مطلع شد حال هم معانی کلمات منزله بیان را نفسی دون الله می تواند ادراک نماید. [2]

در اینجا خود میرزا بهاء اعتراف کرده است که کلمه (خاتم النبیین) از محکمات بوده و ابهام و تشابه و اجمالی در لفظ آن نیست و مقصد میرزا اینست: با این که کلمه (نبیین) تنها به انبیاء شامل می شود، و رسولان از این مفهوم خارج هستند، دانشمندان و مسلمین ازاین معنی غفلت کرده، و تصور نموده اند که بطور مطلق نبی و رسولی نخواهد آمد.

بطور اجمال باید متوجه شد که: نفی کردن موضوعی که عمومیت و کلیت دارد موجب نفی موضوعات خاصه است، اگر ما بگوئیم در موسسه ب محصل پذیرفته نخواهد شد، و یا این که زید آخرین محصلی است که در این موسسه پذیرفته می شود، این حکم شامل همه افراد و طبقات محصلین دبستان و دبیرستان و دانشگاه خواهد بود.

و چون کلمه نبوت اعم از رسالت است، پس در صورتی که نبوت نفی شد رسالت نیز در ضمن آن نفی خواهد شد.

گذشته از این جهت: خو میرزا بهاء روی فطرت و طبیعت اولیه در برخی از نوشته های خود تصریح به این عمومیت و نفی کلی کرده است.

در اشراقات گوید: الهی الهی خاتم رسل و سید کل رسول الله روح ما سویه فداه ما را از برای ذکر و ثنای تو تربیت داده مقصود آنکه بر ما ذکر حق و ثنای اولیائش مرتفع گردد و حال معشر جهلاء بر ما به سب و لعن حضرت مقصود مشغولند. [3]

میرزا بهاء در این کتاب در موارد متعدد کلمه (خاتم انبیاء) را ذکر کرده است، و چون به تاویل سست و غلط خوشان انبیاء را مخصوص پیغمبران عمومی (در مقابل رسولان که دارای کتاب و شریعت هستند) می کنند، ما با آنها استدلال نکرده و موارد آنها را نقل ننمودیم، ولی در اینجا روی فطرت و بدون توجه تصریح به کلمه (خاتم رسل) کرده و خاتمیت مطلق پیغمبر اسلام را امضاء و تاویل رکیک خودشان را رد می کند.

و باز می گوید: الصلوة و السلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه. [4]

در اینجا هم تصریح به انتهاء و ختم رسالت و نبوت هر دو کرده است، و در این دو قسمت از کلمات او که نقل شد نکاتی هست که باید متوجه شد:

اولا: در جمله سابق کلام او (و از برای عرفان نبا عظیم در یوم قیام مستعد گردند) ظهور سید باب و ظهور خود را به قیامت و نبا عظیم تطبیق می کند.

ثانیا: پیغمبر اسلام را به عناوین (سید کل، سید العالم، مربی الامم) توصیف کرده است، و این عناوین در حقیقت با مفهوم حقیقی خاتمیت مرادف و مساوی کرده است، و این عناوین در حقیقت با مفهوم حقیقی خاتمیت مرادف و مساوی است.

ثالثا: در این دو کلام صد در صد تصریح به خاتمیت مطلق و کلی پیغمبر اسلام نموده است، و به عبارت روشن گفته است: خاتم رسل، به انتهت الرسالة و النبوة.

پس بعد از این تصریح چگونه ممکن است خاتمیت را مخصوص نبوت قرار داده و رسولان را از این حکم خارج کرد.

رابع: از جملات (مربی الامم، سید العالم) فهمیده می شود که پیغمبر اسلام میعوث به جمیع امم و تمام عالم شده است، نه به جزیرة العرب و یا افراد مخصوص، چنان که بعضی از نویسندگان این طائفه بخاطر مشوب کردن اذهان افراد ساده لوح و فرار کردن از موضوع خاتمیت، امثال این سخن موهوم و سست را نوشته اند.

باز میرزا بهاء در کتاب هفت وادی گوید: و اُصلّی و اُسلّم علی اول بحر تشعب من بحر الهویة و اول صبح لاح عن افق الاحدیة و اول شمس اشرقت فی سماء الازلیة و اول نار اوقدت فی مشکوة الواحدیة الذی کان احمد فی ملکوت العالمین و محمدا فی ملا المقربین و محمودا فی جبروت المخلصین .... الخ. [5]

پس این اوصافی که میرزا بهاء روی فطرت اولیه برای پیغمبر اسلام ذکر کرده است مرادف با افضلیت و اولویت و خاتمیت آن حضرت است. [6]

این هم تناقض گویی در آیین بهائیت که رهبران آن هم نتوانستند تمام این موضوع را کاملا به نفع خود جمع کرده و هر تلاشی کردند باز خاتمیت پیامبر اسلام و حق بودن اسلام و باطل بودن بهائیت مانند روز روشن است.

 

پی نوشت:

1- صحیفه عدلیه، صفحه 5

2- بدیع (117-16)

3- اشراقات، صفحه 246

4- اشراقات، صفحه 293

5- هفت وادی، صفحه 2

6- محاکمه و بررسی باب و بهاء جلد 3 صفحه 50 تا 53